محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

29

اكسير اعظم ( فارسى )

در دماغ بود در مخرج عصب كه به سوى زبان آمده و محرك آن است و گاهى در نفس شعبه كه به سوى آن رسيده و گاهى در نفس عنصل و سببش يا استرخاى زبان است يا شيخ يا تمدد صلب آن يا درم يا تعقد يا قرحه و بثره يا تفرق اتصال و گسستن عصب يا قصر و كوتاهى رباط يا اندفاع فضله از دماغ يا آفت عضلات حنجره پس استرخاى آن من جمله اقسام استرخاى مطلق است و سبب او رطوبت رقيق بلغمى و گاهى رطوبت دموى مائى مىباشد و گاهى استرخاى زبان بدان حد رسد كه كلام شود يا متعسر گردد . و اگر استرخا ضعيف بود در كلام تغير و لكنت پدا شود و از آن است فافا و تمتام و بعضى صبيان را مدت عجز از كلام طول كند و بعضى مردم الثغ و فافا را چون مرض حار عارض شود و به سبب ذوبان و تحليل رطوبت زبان گشاده گردد و همين سببست كه چون طفل الثغ وان شود و رطوبت او اعتدال يابد فصيح گردد و سبب تشنج زبان يا امتلاى عضلات محركه زبان است از رطوبت غليظ ممد عضله يا سوداى مقبض و يا تحليل رطوبت اصلى زبان و خشكى عضله آن از حرارت مفرط و سبب تعقد اندمال جراحت و بقاى گره‌دار بخارست و سبب تفرق اتصال يا خارج از بود مثل صدمه و يا از داخلا مانند غلبه خلط حاد و سبب كوتاهى رباط يا خلقى باشد يا اندمال قرحه آنجا و سبب اندفاع فضله از دماغ تورم دماغست و دفع ماده آن بر سبيل بحران به سوى اعصاب زبان و سبب آفت حنجره يا تمدد يا استرخاى حنجره باشد تشخيص اسباب مذكور بايد كه به سوى زبان نظر كنند اگر در آن ورم يا تعقد يا قرحه يا بثره محسوس گردد و سببش همان باشد و الا حال تقدم وقوع سرسام يا صدمه موخر سر بپرسند اگر مريض اقرار تقدم سرسام نمايد سببش انصباب فضله آن باشد . و اگر بوقوع صدمه اقرار كند سببش بستن عصب محرك زبان باشد . و اگر از هر دو انكار نمايد ببيند كه در زبان كوتاهى يا تمدد معلوم مىشود و يا نه اگر كوتاه بود زير زبان رباط و ملاحظه نمايند پس اگر رباط مذكور كشيده نمايد سببش قصر او باشد و الا سببش تشنج زبان باشد بعده ببيند اگر زبان لاغر و خشك نمايد و تقدم حميات حاره با استفراغ بسيار بر آن گواهى دهد تشنج پسى باشد و الا امتلائى بود . و اگر در زبان كوتاهى و تمدد و لاغرى و خشكى يافته نشود سببش استرخاى زبان باشد پس برنگ زبان نظر كنند اگر زبان سرخ و يا حرارت باشد استرخا از رطوبت دموى بود . و اگر كثرت سيلان لعاب و انتفاع بقابضات بيشتر از محللات باشد از ماده رقيق مائى بود بعده به سوى حواس دماغى و حركات هائل نمايند اگر حواس و حركات سالم باشند استرخا خاص در زبان باشد . و اگر كدورت حواس و بلادت حركات دريافت گردد استرخا در زبان به شركت دماغ باشد چنانچه در قالج . و اگر از اين اسباب هيچ يك نباشد و آواز دادن و آغاز سخن دشوار بود سببش آفت حنجره باشد علاج ثقل زبان از استرخا بعد نضج تنقيه بلغم نمايند به دستورى كه در استرخاى مطلق مسطور شد . و به قول شيخ اول تنقيه بايارج صغير مثل ايارج فيقرا بشحم حنظل و نمك هندى و بعده بايارجات كبار كنند بعد از آن قصد تنقيه دماغ به ادويه خاص آن مثل قوقايا نمايند و به ايارج فيقرا غرغره كنند . و اگر با رطوبت غلبه خون نيز محسوس شود فصد عروق زبان و حجامت زير زنخدان ضرور بود و بعد از تنقيه معجون سير و فلاسفه و معجون اسطوخودوس و جوارش هندى و معجون هندى خورند و علاج به غراغر و دلوكات لسانى و بادامت تحريك زبان كننده و ادويه مخصوصه موضع در اكثر امر دلك بمحللات مقطعات و ملطفات و تغرغر و تمضمض بآنهاست و آن مثل صعتر و حاشا و خردل و عاقرقرحا و پوست بيخ كبر بلكه مثل خردل و كندش است اين همه گاهى خشك سوده بر زبان مالند و گاهى در آب جوشانيده بمرى و سركه عنصل آميخته غرغره كنند و گاهى دلك زبان بنوشادر مع رختن يا مصل حتى كه لعاب بسيار از آن سائل گردد نفع مىكند و غرغره و مضمضه به سكنجبين عنصلى بسيار نافع است و وج استرخا و ثقل زبان را نيز خيلى مفيد و هرگاه استرخا شدت كند و امتناع كلام گردد بقدرى فرفيون و كندش سوده مدام زبان و بيخ آن را بمالند و واجب است كه اين ادويه و امثال آن بر گردن متصل موخر دماغ نيز نهند و گاهى از مثل اين ادويه حبوب ميسازند و به چيزى كه مانع از سرعت انحلال آنها باشد مثل لادن و عنبر و راتينج و صموغ لزج سرشته به كار مىبرند از علك البطم دو درم حلتيت يك درم مثل نخود حبها ساخته يكى از آن پيوسته زير زبان گاه دارند و مدام به سكنجبين عنصلى كه در آن قدرى وج جوشانيده باشند و يا نوشادر فلفل خردل عاقرقرحا زنجبيل مويزج بوره ارمنى صعتر نمك هندى شونيز مرزنجوش كوفته بيخته در آب گرم آميخته يا كوفته جوشانيده غرغره و مضمضه نمايند چند روز متواتر و احتياط كنند آب آن از حلق فرو نرود كه در اين باب مجرب است و يا زنجبيل عاقرقرحا دارچينى هر يك سه ماشه وج خردل قرنفل هر يك دو ماشه مويزج دارفلفل فلفلمويه هر واحد يك نيم ماشه جوش داده غرغره نمايند و يا صعتر يك جزو عاقرقرحا خردل هر واحد نصف جزو زنجبيل ثلث جزو نوشادر ربع جزو در آب جوشانيده غرغره كنند